____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁸⁸
مامانم و مارتین نگاهشونو به ما دوختن..
-من...
اون..
یعنی ما..
که مامانم پرید وسط حرفم و گفت:
(دارم میترسم دیگه چیشده زود بگینن
-خب...
من و کوک...
که کوک سریع گفت:
+با هم قرار میذاریم(بلند)
که همون لحظه غذا پرید توی گلوی مامانم و چندتا سرفه کرد..
%خوبی لارا؟
که مامانم سریع دوباره بهمون چشم دوخت و گفت:
(چیییییی؟
+خب..
نگاهشو به من دوخت و گفت:
+من واقعا رایا رو دوست دارم..
لبخند پهنی روی لبم نشست
که مارتین گفت:
%واقعا همو دوست دارید؟
انتظار داشتم اول مخالف کنه برای همین سوپرایز شدم
+بله
-اوهوم
مارتین خندهای کرد و گفت:
%من موافقم
سریع سرمو بالا آوردم
-واقعا؟
%البته..
نگاهمو به مامانم دوختم و گفتم:
-مامان...
(نه رایا...(محکم)
...
مامانم و مارتین نگاهشونو به ما دوختن..
-من...
اون..
یعنی ما..
که مامانم پرید وسط حرفم و گفت:
(دارم میترسم دیگه چیشده زود بگینن
-خب...
من و کوک...
که کوک سریع گفت:
+با هم قرار میذاریم(بلند)
که همون لحظه غذا پرید توی گلوی مامانم و چندتا سرفه کرد..
%خوبی لارا؟
که مامانم سریع دوباره بهمون چشم دوخت و گفت:
(چیییییی؟
+خب..
نگاهشو به من دوخت و گفت:
+من واقعا رایا رو دوست دارم..
لبخند پهنی روی لبم نشست
که مارتین گفت:
%واقعا همو دوست دارید؟
انتظار داشتم اول مخالف کنه برای همین سوپرایز شدم
+بله
-اوهوم
مارتین خندهای کرد و گفت:
%من موافقم
سریع سرمو بالا آوردم
-واقعا؟
%البته..
نگاهمو به مامانم دوختم و گفتم:
-مامان...
(نه رایا...(محکم)
...
- ۸.۵k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط